Tagged: ایمنی

گاهی ایمیل‌هایی هستند که نه فقط دوستشون نداریم که ازشون متنفریم. مثلا ایمیل‌های اسپمرهای ایرانی. فشردن دگمه Report Spam در مورد خارجی‌ها مفیده ولی واقعا کسانی بودن که برای من سال‌ها است اسپم می‌فرستن و من گاه گداری Report Spam می‌کنمشون و هنوز هم فایده ای نداره. گاهی هم ایمیل‌هایی هستن که واقعا نمی خواین فرستنده رو اسپم معرفی کنین (مثلا ایمیل هایی که از کامنت دونی وبلاگتون می‌یاد) ولی نمی‌خواین هم اون ایمیل‌ها رو ببینین و به دلایلی هم شاید نتونین از تنظیمات خود وبلاگ متوقف‌شون کنین.

راه حل؟ استفاده از فیلترها یا همون قوانین سرویس دهنده ایمیل. من اهل نوشتن راهنماهای آی.تی. نیستم ولی واقعا این رو می‌نویسم تا شاید دوستانی رو از مجموعه‌ای از چرندیات ناخواسته خلاص کنم (:

در قدم اول وارد ایمیل بشین. مثلا جیمل و به روی ایمیلی برین که دیگه نمی‌خواین شبیه‌اش رو بگیرین:

من اینجا وارد ایمیلم شدم و چون ایمیل بهتری نبود، سراغ ایمیل‌های تبلیغاتی اپل بیچاره رفتم. بدون شک اگر راه معقولی برای متوقف کردن ایمیل‌ها داشته باشین بهتره از اون راه وارد بشین تا از این راه خشن.. ولی به هرحال. من روی ایمیل رفتم و بعد از منوی More Actions ، گزینه Filter messages like these رو انتخاب کردم.

حالا بهم اجازه می ده فیلتر تعریف کنم. ببینید:

من می‌خوام یک قانون درست کنم که روی هر ایمیلی که از news@inside.apple.com اومده بود اعمال بشه. شما می‌تونین بگین هر ایمیلی که توی عنوانش فلان چیز باشه یا فلان کلمه رو داشته باشه و غیره و غیره…. بعد کافیه Next Step رو بزنین تا بهش بگین با اون ایمیل‌ها چیکار کنه:

خب من انتخاب کردم که Delete It (: پاکش کنه. راحت و‌ آسوده اون بغل هم تیک زده‌ام که Also apply filter to 9 converations below که مشخص می‌کنه این قانون در مورد تمام ایمیل‌هایی که همین الان هم در اینباکس من هستم اعمال بشه. حالا کافیه Create Filter رو بزنم و دیگه هرگز ایمیلی از اون آدرس نگیرم (:

یکبار هم قبلا این اتفاق برام افتاده. جنبه مثبتش اینه که حس می‌کنین هیچ باری روی دوشتون نیست و همه چیز سبکه. نه گذشته سنگینی دارین و نه چیزهایی که بهش دل بسته باشین بدون اینکه سراغشون برین. جنبه منفی‌اش اینه که حجم عظیمی از کارهای جاری رو از دست دادین. از پروژه‌ها عقب افتادین. یک ماه آینده‌تون به تنظیمات خواهد گذشت و به جمع و جور کردن ابزارهاتون.

یک جنبه میانه هم داره: غیب شدن ناگهانی مسوولیت‌ها. تقریبا ده تا ایمیل منتظر جواب گرفتن از طرف شما بودن. یک لیست از کارهای منتظر برای اجرا داشتین که الان دیگه حتی نمی‌دونین چه چیزهای توش بوده و امیدوار بودین فصلی که به دوستان کامپیوتری قول داده بودین ترجمه کنین رو تا آخر ماه تموم کنین که الان دیگه مطمئن هستین نمی‌رسین…

بعله. یکبار دیگه اتفاق شش سال پیش افتاد: به خاطر یک اشتباه احمقانه فنی از طرف خودم و یک ماجراجویی علمی کوچیک، تمام اطلاعات هارددیسک رو به شکل غیرقابل برگشتی از دست دادم. اگر کسی از طرف من منتظر جواب چیزیه یا معتقده باید براش کاری کنم، دوباره بهم خبر بده چون من نه خاطره‌ای دارم نه مسوولیتی. انگار دوباره تازه متولد شدم.

تولد دوباره

مقاله این هفته برای اعتماد

—-

قفل‌ها، چیزهای چندان به دردبخوری نیستند. چه یکی از آن کیف‌های چمدانی که با یک ترکیب عددی سه رقمی باز می‌شوند داشته باشید و چه صفحه حوادث روزنامه‌ها را مرور کنید، می‌دانید که یک قفل فیزیکی به راحتی قابل باز شدن است. تقریبا قفلی وجود ندارد که روش بازکردن آن در جامعه دزدها شناخته شده نباشد و این امر سبب شده تا قفل‌های فیزیکی تبدیل به وسیله‌ شده باشند که افراد بی‌گناه را بیرون نگاه می‌دارند و به دزدان به راحتی اجازه عبور می دهند.

تا چند سال قبل، تقریبا کسی از مردم عادی این واقعیت را نمی‌دانست. افراد به قفل‌هایشان اطمینان داشتند و با خرید یک قفل برای در خانه، احساس امنیت می‌کردند. البته در آن دوره هم فیلم‌های جیمزباند و تبهکاری زیادی وجود داشت که در آن‌ها قهرمان ماجرا، با یک سنجاق سر یا یک سیم از پس هر قفلی برمی‌آمد اما همه می‌دانستند که «این مال فیلم‌ها است.». اما چیزی نگذشت که با ظهور اینترنت، همه چیز تغییر کرد.

اولین راهنمای مشهور باز کردن قفل، راهنمایی بود که دانشجویان دانشگاه ام.آی.تی. نوشته و روی اینترنت منتشر کرده بودند. بعد مقاله مت بلیز در سال ۲۰۰۳ منتشر شد که بازکردن قفل‌های مسترکی را آموزش می داد. و بعد هم کلی مقاله دیگر از جمله شیوه باز کردن قفل‌های مخصوص دوچرخه با یک خودکار بیک یا باز کردن قفل در ماشین با یک توپ تنیس. تقریبا همه این روش‌ها در دنیای تبهکاران شناخته شده بودند و این افراد فقط آن‌ها را پیدا و برای عموم منتشر می‌کردند. در ابتدا قفل‌سازان سعی کردند جلوی انتشار این اسناد را بگیرند و استدلال کردند که عمومی شدن آن‌ها خطرناک است ولی در مقابل این استدلال که انحصار این دانش به دزدان، خطرناک‌تر است، شکست خوردند.

قدم بعدی آنان، پیچیده‌کردن قفل‌ها بود ولی در عمل ثابت شد پیچیده کردن قفل باعث پیچیده شدن کلید هم می‌شود و مردم از داشتن یک کلید بیش از حد پیچیده، استقبال نمی‌کنند. این ماجرا منجر شد به تفکر برای ساختن قفل‌هایی اصولا متفاوت. دقیقا همان چیزهایی که این روزها در اطرافتان می‌بینید: قفل‌هایی با رمزهای عددی که باید روی یک صفحه کلید، فشرده شوند. قفل‌هایی به شکل کارت‌های مغناطیسی هوشمند که با کشیدن کارت مناسب در شیار، در را باز می‌کنند یا قفل‌های مبتنی بر اثر انگشت.

حالا یکبار دیگر به زمانی برگشته‌ایم که بدون درک کامل از تکنولوژی قفل‌ها، به آن‌ها اعتماد می‌کنیم. این قفل‌های تکنولوژیک هم درست مانند نمونه‌های مکانیکی قدیمی، ضربه پذیر هستند و راه نفوذ به آن‌ها برای خبرگان اینکار، کاملا شناخته شده است. حتی شیوه نفوذ به این قفل‌ها در مواردی بسیار ساده‌تر از شیوه‌های قدیمی است.

مثلا به قفلی فکر کنید که با رمز عددی کار می‌کند. در این حالت شما با یک صفحه کلید کوچیک حاوی ۱۰ رقم روبرو هستید که باید رمز صحیح چهار رقمی را روی آن تایپ کنید تا در باز شود. یک نگاه سریع به شما نشان می‌دهد که ۴ دگمه از دیگر دگمه‌ها فرسوده‌تر یا کثیف‌تر هستند و کاملا مشخص است که این چهار دگمه بارها و بارها در طول روز فشرده می‌شوند در حالی که کسی کاری به ۶ رقم دیگر ندارد. این نکته ساده و کاملا بدیهی، احتمال حدس زدن رمز عبور را از یک ده هزارم به یک بیست و چهارم کاهش می دهد و این یعنی یک فاجعه امنیتی. فاجعه ای که باید شما را در مورد انتخاب تکنولوژی‌ها حساس‌ کند تا تنها و تنها بعد از شناخت زیر و بم یک تکنولوژی یا لااقل مشورت با کسی که قبلا این شناخت را کسب کرده، اقدام به گزینش آن کنید.

آپدیت در آخر مطلب

امروز ژولیت نامی بهم ایمیل زده بود. به انگلیسی توضیح داده بود که

سلام

من ژولیت هستم. یک دختر دوست داشتنی و جوون که درک بالا و صداقت زیادی هم دارم. من تبلیغات رو در فلان سایت دیدم و ازش خوشم اومد و تصمیم گرفتم باهات تماس بگیرم. من واقعا دوست دارم با تو دوست بشم. حتی اگر ازدواج کرده باشی هم دوست دارم یکی از دوستانت باشم. من دلیلی دارم که تو رو برای دوستی انتخاب کردم و اگر دوست داری بیشتر بدونی، با من تماس بگیر. با هم که بیشتر حرف بزنیم و همدیگه رو بیشتر بشناسیم و با هم عکس رد و بدل کنیم ممکنه دوستای خوبی بشیم.

منتظر تماست هستم

با آغوش باز

ژولیت

هاها.. اسپمه؟ خب معلومه ولی با چه هدفی؟ نه لینک بخصوصی داره و نه حرف از پول و حساب بانکی و اینها زده. برام جالب شده که این چجوری اسپمی است؟ احتمالا اینها رو یک ماشین می‌فرسته و اگر جواب بگیره، دوباره یک ماشین بهمون جواب می‌ده. من هم برام جالب شد حالا که حداقل ایمیلم توی این فهرست اسپم هست، یک جواب بدم تا ببینم این مدل اسپم حرف حسابش چیه (: براش نوشتم:

ژولیت عزیز، ایمیلت یک جورهایی برام جالب بود. می شه در موردت بیشتر بدونم و عکست رو هم بگیرم؟

و منتظرم ببینم چی می‌شه. الان افسوس می‌خورم که کاش چیز پیچیده‌تری توی ایمیل می‌نوشتم (مثلا اینکه «از کدوم شهر هستی؟») تا ببینم جواب استاندارد فرستاده می‌شه یا مرتبط با جواب من. شاید هم اصلا جوابی نیاد ولی خب اسپم بازی بانمکی بود و منتظرم ببینم این اسپمرها چقدر پیشرفت کردن.

در عین حال جالبه که به شکل پیش فرض، تصور کرده که من یک مرد علاقمند به رابطه با یک دختر جوون و دوست داشتنی هستم. نکته اینه که همین اسپم برای خانم ها هم می‌ره؟ یا بر اساس جنسیت فرستاده می‌شه و مثلا خانم‌ها از «جرج» ایمیل می‌گیرن و محتواش چیه… خوشحال می‌شم این جواب رو بهم بگین (:

آپدیت: جواب اومد. یک نامه طولانی استاندارد که توضیح می‌ده زولیت یک پدر پولدار داشته که مرده و شش و نیم میلیون دلار ارث داره که می خواد به کمک من، از کشور خارجش کنه و احتمالا من باید سه چهار هزار دلار براش بفرستم تا بتونه کارهای مقدماتی خارج کردن ۶.۵ میلیون دلار و ازدواج با من رو انجام بده (:

ژولیت

مقاله‌ام برای اعتماد ملی

هرکسی هویتی دارد. هویت انسان وابسته است به برداشت از او به عنوان یک موجود مستقل. در جوامع کوچک این هویت برای همگان قابل درک است اما در جوامع بزرگ مثل کشورهای امروزی، این هویت بیشتر و بیشتر در حال وابسته شدن به مدارک و سوابق است. هر قدمی هم که به سوی عصر اطلاعات و محیط‌های دیجیتالی برمی‌داریم، این هویت انتزاعی‌تر و انتزاعی‌تر می‌شود و دزدی هویت، ساده و ساده‌تر. دزدی هویت در محیط‌های دیجیتال، به معنی ادعای هویت غیر واقعی است. در ساده‌ترین حالت ممکن است یک نفر ایمیلی به نام شما درست کند و به دوستانتان – به نام شما – ایمیل بزند یا وبلاگی به اسم شما درست کند و در آن مطلبی بنویسد که همگان تصور کنند شما نوشته‌اید. این وضعیت جذابی نیست اما وضع می‌تواند بدتر هم بشود.

دولت انگلیس قصد دارد تا سال ۲۰۱۲، به تمام شهروندان خود کارت شهروندی الکترونیک بدهد. به عنوان مرحله آزمایشی این طرح، روز چهارشنبه گذشته دولت انگلیس کارت‌های اولیه را برای تعدادی از خارجی‌های مقیم انگلیس صادر کرد. اما ماجرا ادامه دارد.

روزنامه دیلی میل، از یک متخصص ایمنی به نام آدام لاوری خواست که امنیت این کارت‌ها را آزمایش کند. او با استفاده از یک گوشی موبایل و یک لپ‌تاپ، در عرض چند دقیقه اطلاعات یکی از این کارت‌ها را به کامپیوترش کپی کرد. بعد با کمک یک متخصص تکنولوژی دیگر، تمام اطلاعات کارت را تغییر داد؛ از ظاهر دارنده کارت گرفته تا نام و اثر انگشت و مابقی قضایا.

مرحله آخر، نوشتن این اطلاعات جدید روی کارت بود. او کل اطلاعات را روی کارت نوشت و در بخش توضیحات هم اضافه کرد «من یک تروریستم، به محض دیدن شلیک کنید.». حالا هر پلیسی که در مرز یا هر جای دیگر از او کارت هویت می‌خواست، با این هویت جدید مواجه می‌شد و آن جمله مشکوک.

اقدام این روزنامه و عرضه کارت جدید به پلیس‌، اقدامی است برای نشان دادن ضعف موجود در کارت‌های هویت دیجیتالی. این کارت در کمتر از ۱۲ دقیقه، کپی و تغییر داده شد تا ثابت کند که این تکنولوژی هنوز توان عملیاتی شدن ندارد. هرچند ماموران پلیس انگلیس اعلام کرده‌اند که به زودی به این مقاله پاسخ خواهند داد، اما احتمال زیادی وجود ندارد که برای بخش دوم مقاله پاسخ درخوری داشته باشند. بخش دوم مقاله به این مبحث اشاره دارد که هدف اصلی راه‌اندازی چنین طرح‌هایی، ایجاد بانکی اطلاعاتی از تک تک شهروندان است. بانک اطلاعاتی‌ای که کاربرد اصلی‌اش در اعمال سلطه هرچه بیشتر بر مردم خواهد بود.

دیجیتالی شدن حتی اگر خوب نباشد، ناگریز است اما نکته‌ای که در این میان معمولا مغفول واقع می‌شود، ایمنی شهروندان است. ابهام در شیوه اجرای پروژه‌هایی مانند پاسپورت دیجیتال و انحصار غیرشفاف بانک‌های اطلاعاتی شهروندان، تهدید مستقیم هویت انسان‌ها و حرکتی علیه حریم خصوصی آن‌ها است. اجرای چنین پروژه‌هایی باید به طور کامل شفاف، امن و با اطلاع همگان از جزییات فنی باشد.

دیروز محاکمه کیت گریفین بود. مردی که به خاطر داشتن بیش از هزار عکس غیرقانونی روی کامپیوترش و ۱۰ مورد جرم مربوط به تصاویر پورنوگرافی کودکان محاکمه می‌شه.

فکر می‌کنید راه دفاع این مرد ۴۸ ساله چیه؟ ادعا کرده:

من چند لحظه کامپیوترم رو ترک کردم و وقتی برگشتم دیدم گربه ام داره روی کیبرد راه می‌ره و دگمه‌ها با پاهاش فشار داده شدن و یکسری تصاویر عجیب و دانلود شدن.

نکته مهم اینه که پورنوگرافی کودکان، جزو شدیدترین جرایم جهان است که تقریبا در همه جا باهاش مبارزه می‌شه. هر عقل سلیمی می تونه توضیح بده که اجبار کودکان به رابطه جنسی و کسب درآمد از این طریق، کار صحیحی نیست.

در حال حاضر پلیس گربه رو پیش یکی از افراد فامیل کیت گذاشته و خود این مرد رو به جرم داشتن تصاویر پورنوی کودکان، با ۲۵۰ هزار دلار وثیقه، در زندان نگه داشته.

آپدیت: با تشکر از محمد که تذکر داد، بعضی‌ منابع خبری می‌گن که این رو تبهکارها گذاشته بودن تا اطلاعات مهمون‌های هتل رو بدزدن ولی از بدشانسی‌شون همزمان شده با کنفرانس هکرها.

دفکن یا همون DefCon، کنفرانس سالیانه هکرها در لاس وگاس است. هر ساله هکرها دور هم جمع می‌شوند و آخرین دستاوردهای همدیگر را به اشتراک می‌گذارند.

در کنفرانس اخیر، یک دستگاه اتوماتیک دریافت پول در لابی هتل قرار داده شد و احتمالا اطلاعات کارت و رمز کلی از شرکت‌کنندگانی که در هتل ریورا کازینو اقامت کرده بودند را خواند و بعدش هم پیام داد که «متاسفانه انجام عملیات مورد نظر در این لحظه مقدور نمی‌باشد.». بنا به گفته مسوول امنیتی هتل، پلیس این ماشین ATM را توقیف کرده به دلیل مکان خاص قرارگیری آن که خارج از دید دوربین‌های امنیتی بوده، هنوز کسی نمی‌داند که قبل از توقیف شدن توسط پلیس، چه مدت این دستگاه در لابی بوده و چه کسانی از آن استفاده کرده‌اند. همینطور هنوز مشخص نیست که این دستگاه توسط هکرهای شرکت کننده در کنفرانس در آنجا گذاشته شده یا توسط افرادی با نیت سوء در خارج از کنفرانس.

مسوول ایمنی هتل می‌گوید وقتی به این دستگاه مشکوک شد که با چراغ‌قوه به دوربین ایمنی آن نگاه کرد. او می‌گوید که به جای دوربین ایمنی، یک کامپیوتر پی سی که به یک کارت خوان متصل بود در پشت چشمی قرار داشت.

در باغ وحش و جلوی قفس گوریل‌ها مهمترین کاری که می‌کنید چیست؟ خیره شدن به گوریل‌ها! گوریل‌ها از چه چیزی بدشان می‌اید؟ اینکه کسی به آن‌ها خیره شود. این عینک‌های ابتکاری را باغ وحش روتردام درست کرده تا گوریل‌ها راحت باشند و شما هم بتوانید راحت به آن‌ها نگاه کنید. این عینک‌ها بعد از این توزیع شدند که چند وقت قبل یک گوریل فراری به یک زنی که به او ذل زده بود، حمله کرد.

- منبع

بازم یکشنبه و مقاله توی صفحه آخر ضمیمه اعتماد. ایده من اینه که در مورد یکی از اتفاقات مهم هفته قبل در دنیای آی تی بنویسم (: به هرحال این هفته مهمترین اتفاق، بدون شک قطع شدن…

ما ضربه پذیریم: جیمیل دو ساعت و نیم قطع بود

قطع شدن دو ساعته و نیمه سرویس پست الکترونیکی گوگل در هفته گذشته یکبار دیگر ضربه پذیری ما در دنیای دیجیتال را به ما یادآوری کرد. ماجرا از این قرار است که روز سه‌شنبه هفته قبل، حوالی ساعت ۱ بعد از ظهر به وقت تهران، سرویس‌های جیمیل قطع می‌شود. شاید نوشته ۱ایرانی که «بعد از حداقل 5 سال این اولین باره که جیمیل داون شده …تا ساعت 1 سالم بودا خودم ایمیل رو چک کردم.» چندان دقیق نباشد چون به گزارش خود گوگل، سرویس جیمیل در ماه به طور متوسط ۱۰ تا ۱۵ دقیقه دچار مشکل می‌شود. اما اینبار همه چیز تفاوت دارد؛ ۱۱۳ میلیون در جهان برای دو ساعت و نیم کانال اصلی ارتباطی خود را از دست داده‌اند.

وبلاگ رسمی گوگل اعلام می‌کند که «ما از مشکل پیش‌آمده متاسفیم و اهمیت موضوع را برای شما درک می‌کنیم. خود گوگل هم با جیمیل اداره می‌شود و تمام تلاشمان برای بازگرداندن این سرویس را به کار بسته‌ایم». وابستگی خود گوگل به جیمیل تا به آن حد است که حتی بخش ارتباط با رسانه‌های شرکت به دلیل قطع بودن سرویس جیمیل نمی‌تواند اطلاعیه‌های مطبوعاتی را به موقع ارسال کند.

در نهایت بعد از نزدیک به سه ساعت، مشکل پیدا و حل می‌شود. مساله مربوط می‌شد به آزمایش یک برنامه که باعث از مدار خارج شدن یکی از سرویس‌دهنده‌ها شده و بار بیش از حدی به سرویس کننده بعدی وارد کرده و در نتیجه آن‌هم از کار افتاده و همین روند، یکی یکی سرویس‌دهنده‌ها و در نهایت کل سرویس ایمیل شرکت گوگل را از کار انداخته.

نکته قابل توجه در این میان، این بود که شرکت‌ها و حتی دولت‌ها یکبار دیگر دیدند که چقدر به دنیای دیجیتال وابسته شده‌‌اند و این دنیای دیجیتال تا چه حد تحت کنترل چند ابرشرکت درآمده‌ است. برای درک بهتر وسعت کنترل آن چند شرکت بزرگ، خبر بالا را بگذارید کنار خبر استفاده جک استرا (سیاستمدار انگلیسی) از سرویس هات‌میل به عنوان پست الکترونیک اصلی یا استفاده رییس جمهور جدید آمریکا از سرویس موبایل و ایمیل بلک‌بری تا ضربه پذیری دولت‌ها در مقابل قطع سرویس‌های یک شرکت خصوصی را بهتر ببینید. ما تا به حال شاهد یک جنگ تمام عیار در دنیای دیجیتال نبوده‌ایم ولی فکر می‌کنید اگر روزی شرکت‌های خصوصی اعلام شورش یا تحریم کنند، دولت‌ها تا چه حد توان مقابله خواهند داشت؟ یا در صورت بروز بحران احتمالی، قطع سرویس ساده‌ای مثل ایمیل، تا چه حد توان عملیاتی یک کشور را فلج خواهد کرد؟

قطع دو سه ساعته سرویس ایمیل در سه‌شنبه هفته قبل، به ما یادآوری می‌کند که از وابستگی بیش از حد به یک شرکت بپرهیزیم و تلاش کنیم تا حد ممکن از تکنولوژی مورد نیازمان سر در بیاوریم تا در مواقع لزوم امکان جایگزینی سرویس‌های یک شرکت تجاری با نمونه‌های مشابه را داشته باشیم.

مطلبم توی صفحه آخر ضمیمه روزنامه اعتماد امروز

فيس بوک، با بيش از 175 ميليون کاربر فعال، غول نوين دنياي اينترنت و يکي از سايت هاي محبوب اين روزهاي ايرانيان است. اين سايت که درسال 2005 و توسط يک دانشجوي دانشگاه هاروارد افتتاح شد ابتدا تنها به دانشجويان همان دانشگاه اجازه ورود مي داد ولي به سرعت صفحه ورودي خود را به روي دانشجويان ديگر دانشگاه ها و بعد دانش آموزان و در نهايت هر فرد بالاي 13 سال گشود. اين سايت يک شبکه اجتماعي خصوصي است. شبکه اجتماعي به اين معنا که افراد مي توانند با ورود به آن عضو گروه هاي مبتني بر محل زندگي، محل کار، محل تحصيل، دين، علايق موسيقي، تيم فوتبال مورد علاقه و… شوند و در هر لحظه وضعيت زندگي، کار در دست انجام، عکس و… خود را در اختيار هم گروه ها و دوستان خود قرار دهند. با بودن در فيس بوک هر لحظه خواهيد توانست بررسي کنيد فلان همکلاسي دوران دبيرستان با چه کسي ازدواج کرده است يا به عکس هاي سفر اخير همکارتان به لهستان نگاه کنيد. اين از شبکه اجتماعي بودن. اما خصوصي بودن به چه معناست؟ خصوصي بودن يعني اينکه اين اطلاعات توسط خود افراد به اشتراک گذاشته مي شوند و بنا بر خواست آنها تنها در اختيار دوستان مورد تاييد قرار خواهند گرفت. اما داستان به همين جا ختم نمي شود. يک نفر ديگر هم در تمام اطلاعاتي که در فيس بوک به اشتراک مي گذاريد شريک است؛ شرکت فيس بوک. و اين پايه اعتراض هاي عمده هفته قبل بسياري از فعالان فضاي مجازي و حقوق ديجيتال جهان بود.

متن کامل اینجاست .
البته من در فکر می‌کردم قراره توی صفحه تکنولوژی باشه ولی صفحه آخر بود. دفعه بعد سعی می کنم مرتبط تر به تیپ صفحه آخر ضمیمه بنوسیم (:

با وارد کردن ایمیل خود، مطالب جدید را با ایمیل دریافت کنید

Delivered by FeedBurner

Switch to our mobile site