روزبه شفیعی جریان رو نوشته «کانون کارگزاران بورس و اوراق بهادار یا کانون کپی برداری ؟». خودتون سایت کانون رو ببینین:

لوگوش واقعا جالبه (: دقیقا کپی لوگوی اوبونتو است که یکبار دیگه تو خودش تکرار شده (و لوگو رو زشت کرده!). واقعا برام عجیبه که چرا طرف از لوگوی کی.دی.ای. هم استفاده نکرده؟ من بودم این رو درست میکردم:

هم اون تکرار بیمعنی رو نداره و هم از حرف «کاف» استفاده شده که خیلی به اسم کانون کارگزاران مییاد.
دیروز محاکمه کیت گریفین بود. مردی که به خاطر داشتن بیش از هزار عکس غیرقانونی روی کامپیوترش و ۱۰ مورد جرم مربوط به تصاویر پورنوگرافی کودکان محاکمه میشه.
فکر میکنید راه دفاع این مرد ۴۸ ساله چیه؟ ادعا کرده:
من چند لحظه کامپیوترم رو ترک کردم و وقتی برگشتم دیدم گربه ام داره روی کیبرد راه میره و دگمهها با پاهاش فشار داده شدن و یکسری تصاویر عجیب و دانلود شدن.
نکته مهم اینه که پورنوگرافی کودکان، جزو شدیدترین جرایم جهان است که تقریبا در همه جا باهاش مبارزه میشه. هر عقل سلیمی می تونه توضیح بده که اجبار کودکان به رابطه جنسی و کسب درآمد از این طریق، کار صحیحی نیست.
در حال حاضر پلیس گربه رو پیش یکی از افراد فامیل کیت گذاشته و خود این مرد رو به جرم داشتن تصاویر پورنوی کودکان، با ۲۵۰ هزار دلار وثیقه، در زندان نگه داشته.
این فرستادن اسپم هم شده دردسر. آدمها شده با کلمات کلیدی سکسی و رکیک، توی وبلاگی که این ماه ها در مورد جومونگه دنبال اینن که تعداد خوانندههاشون بره بالا. به این هم فکر نمی کنن که یک کلیک و یک فحش بعدش چه فایده ای داره؟ واقعا درک نمی کنن که مخاطب فقط یک عدد نیست؟ اگر یک نفر در روز بیاد وبلاگ رو بخونه خیلی خیلی جذابتر از اینه که هزار نفر از ملت غیور دنبال سکس بگردن و بیان «جدیدترین اس ام اس ها» رو ببینن و فحشی بدن و برن.
حالا این جذب مخاطب زوری، از ایمیل کردن مقالات و لینک ها و مجلهها گذشته و یکسری «به زور مخاطب کن» برمیدارن هر عکس و لینکی و متنی که توی فیس بوک مینویسن رو با کلی آدم بی ربط لینک میکنن… دوستان (: لطفا این کار رو نکنین. با اینکار مخاطب پیدا نمی کنین. شما مطلب رو بذارین و به اندازه جذاب بودنش، مخاطب خودش رو پیدا می کنه. این تگ کردن های الکی، فقط گند می زنه به طبقه بندی اطلاعات در سایت و عدم امکان پیدا کردن مطالب مرتبط با یک نفر.
یکی از دوستان خوب برام کامنت گذاشته که یکی مطلبم رو دزدیده. معمولا این جور چیزها ر جدی نمی گیرم چون سایتی که اونقدر بیچاره باشه که از سایت من مطلب بدزده، پیشاپیش ثابت کرده که ارزش توجه نداره. اما چون در اون لحظه کاری ناشتم، با تشکر از دوستمون روی مطلب کلیک کردم. فوق العاده بامزه بود!
یک آدمی در سایتی به اسم بازی نما، اومده مقاله من رو دزدیده و اسمش رو گذاشته: نیک و بد سیستم عامل ها. تا اینجا که جریان طبیعی ولی کثیف است اما مسخره گی و بامزه بودنش از جایی شروع می شه که این آدم به عنوان یک طرفدار ویندوز (؟!) مقاله یک آدم مخالف ویندوز رو دزدیده و برای حل و فصل جریان به نفع ویندوز، ته هر پاراگراف یک جمله اضافه کرده در این حد:
(صحبت از مشکلات نرم افزاری ویندوز است و پاراگراف اینطوری تموم می شه:) … کیفیت پایین نرمافزاری که خیلی وقتها مربوط به دزدی بودن و قفل شکستگی آن برنامه ميباشد ولی در واقع همیشه هم اینطور نیست: محیط ناامن و ویروس و کرش و فرمت و کندشدن و اینجور چزها. به نظرم لازم نیست در این مورد زیاد بنویسم.
ولي از حق نگذريم چون سيستم عامل ويستا تا الان كه دارم اين مقاله رو مينويسم بهترين سيستم عامل و قويترين اون در دنيا تا اين لحظه شناسايي شده و بقيهي سيستم عامل ها دربرابر اون خيلي كم آوردن و زود هك شد
فکر می کنید کجاش رو من نوشتم و کجاش رو دزد؟ (: تمام دیگر پاراگراف ها هم همینطوره (: اول متن من بعد یک توضیح که ویندوز خوبه یا لینوکس ناموفق خواهد یا مک خیلی گرونه (: در آخر سایت هم اضافه شده: «تمامي حقوق اين مقاله به سايت بازينمامتعلق ميباشد و كپي برداري فقط با ذكر نام نويسنده آزاد است.»
به روز شد: مدیران سایت بازی نما تماس گرفتن و گفتن که مطلب رو پاک کرده اند. در یک فروم طبیعی است که اینجور چیزها پیش بیاد و متشکرم از مدیران فروم که این رو اصلاح کردن. البته امیدوارم به جز پاک کردن مطلب، تذکری هم به طرف داده شده باشه. به هرحال خبر خوبیه (:
پرده اول:
دیشب خیلی دیر خوابیدیم. صبح اول وقت با صدای اس ام اس موبایل لیلا بیدار می شیم. چون دیشب کار مهمی در دست اقدام بوده خودمون رو به موبایل می رسونیم. شجره طوبی است:

پرده دوم:
به فکرم می رسه حداقل یک ایمیل بزنم و شکایت کنم که این چه وضعیه که برای موبایلی تبلیغ می یاد که پول خرید دستگاه هاش رو من دادم، دویست برابر قیمت افغانستان پول سیم کارت دادم، شش هزار تومن در ماه پول انواع سرویس های مسخره می دم، حقوق کارمنداش رو دارن از پول نفت و مالیات من می دن و برای هر دقیقه اش هم باید کلی پول بدم.
«همراه اول» رو سرچ می کنم و می رم به سایت tct.ir و بخش
ارتباط با مسوولین رو کلیک می کنم:

اوج کمدی درام ما اینجاست که نه صفحه با ریفرش کردن درست می شه و نه می شه رو چیزی کلیک کرد.
هکرگوچی از واژه تاماگوچی گرفته شده که اسباببازیهای الکترونیکی کوچکی بود که باید
مثل یک کودک از آنها نگهداری میکردید، سر ساعت به آنها
غذا میدادید، دگمه گردش را کلیک میکردید و .
>تا یکساعت قبل نمی دونستم هکرگوچی چیه ولی حالا دارم یکی برای خودم میساز
م. بنا به گفته ویکیپدیای انگلیسی Hackergotchi یا هکرگوچی بر میگرده به وقتی که دنیای فید (که خوراک ترجمه جالب، ابتکاری و شجاعانه ای از اون است. به نظر من همون چیزی که زبان فارسی لازم داره. به اینجا نگاه کنید).. چی میگفتم؟ آهان! تاریخچه هکرگوچی برمیگرده به وقتی که خوراک به دنیای هکرها رسید. همونطور که میدونید با
استفاده از خوراکهای یک وبلاگ یا وب سایت می شه اخبار رو به اشتراک گذاشت و مثلا من در برنامه خوراکخوان (فیدخوان) خودم بخونم که هر سایتی چه مطلب جدیدی داره و دیگه نیازی به مراجعه به تک تک سایتها نداشته باشم.
وقتی خوراک به دنیای هکرها رسید، اونها به ذهنشون رسید که چقدر خوب می شه اگر تصویر هر نفر، کنار نوشتههاش باشه. برای اینکار شروع کردند به ساختن تصاویر خیلی کوچیکی از کلهشون و اضافه کردن اونها به کنار نوشتهها (مثلا به سیاره خانواده گنو/لینوکس نگاه کنید).
من هم میخوام یکی از اینها اضافه کنم به همون سیاره. برای اینکار اول یک عکس از خودم می گیرم:

بعد با استفاده از نرمافزار GIMP که معادل لینوکسی فتوشاپ است، دور سر رو می برم و می رسم به این:

قدم نهایی برای رسیدن به یک هکرگوچی، کوچک کردن عکس و سپس اضافه کردن یک سایه است از طریق منوی Script-Fu و بعد بخش Shadow و انتخاب کردن Drop Shadow:

حالا این میشه هکرگوچی من. به نظر خودم این هکرکوچیهای کله قوچی یک کمی ترسناک هستن. بخصوص اونهایی که توشون سر به سمت بالا نگاه می کنه. ولی خب انگار سبکشون همینه (: راستی شاید لازم باشه این هکرگوچی برای استفاده در سیاره کمی کوچک تر هم بشه.
همین الان اشکان که معرف این مفهوم به من بود، برام نوشت که هرچقدر هکرگوچیها مسخرهتر باشن بهتر هستن و برای همینه که هکرگوچیهای مشهور همه غیرطبیعی هستن. خوشبختانه من مجبور نیستم دوباره یک دونه مسخرهاش رو درست کنم چون به نظر خودم مییاد که عکسم خود به خود به اندازه لازم، مسخره است (:
مطلب قبلی که در مورد دزدی مطلب در اینترنت نوشته بودم (دستور آشپزی: چگونه برای چاپ در همشهری آنلاین، مقاله بدزدیم )، بازخورد خوبی داشت اما نکته قابل توجهاش این بود که یکی گفته بود یکی دیگه از مطالب اخیر (نمودار مقایسه سرعت اینترنت «پر سرعت» در جهان و ایران) را هم همشری کاغذی دزدیده و چاپ کرده.
خب ما چیکار می تونیم بکنیم ؟ این قبلا برای دوستان خیلی خوبی مثل سینا و کسوف و راز و … هم افتاده و مطمئن هستم خیلی های دیگه هم تجربههای مشابهی داشته اند.
ما چیکار می تونیم بکنیم ؟ اولین چیزی که به فکر من رسید این بود که «مهم نیست. روزنامه ای که شروع کنه دزدیدن مطالب از دیگران، اصولا در حال مرگه» (و آمار همشهری آنلاین هم همین رو نشون می ده). ولی مشکل اونجا است که این کار رسم بشه. «مدیر روزنامه» فکر کنه اینترنت و وبلاگستان یک منبع مجانی مطلب است که هر وقت کم آورد میتونه بهترین مطالب رو ازش انتخاب کنه و چاپ کنه. به نظرم جلوی این رو باید بگیریم. من یکی دو تا ایده دارم و دوست دارم قبل از اجرا، نظرات دیگران رو هم بدونم.
یک نظر این است که در هر مورد اگر دیدیم و اگر حوصله و وقت کافی داشتیم برویم پیگیری کنیم تا احتمالا آخرش یک منتی هم سرمان بگذارند که «باید خیلی هم افتخار کنین که مطلبتون رو چاپ کردهایم»! این راه حل من نیست. نه وقت اضافی دارم که با همشهری سر و کله بزنم و نه این سرو کله زدن من جلوی دزدی رو می گیره.
ایده من اینه که یک سایت درست کنیم. یک سایت که موارد دزدی مطلب رو مستند کنه و در دوره های مثلا سه ماهه، یکسری جایزه دزدترین ها به روزنامه ها و جاهایی بده که مطالب دیگران رو دزدیدهاند. با اینکار کسانی که مطالبشون به شکل غیراخلاقی کپی شده هم میتونن جایی داشته باشن برای «شکایت».
میشه یکسری قواعد گذاشت برای «ثبت یک دزدی». مثلا ارائه یک تصویر از روزنامه یا سایت دزد و یک لینک هم به مطلب اصلی و شکایت نویسنده اصلی. این «موارد» رو میشه بر اساس «نوع جرم» و «نام دزد» برچسب زد و همیشه ابری از دزدترینها داشت (:
نظرتون چیه؟ پیشنهادی دارین؟ برای اسم دامین چی خوبه ؟ یک چیزهایی در مایه copypaste یا dozdi ؟ پیشنهادی دارین؟
وقتی در اینترنت مشغول جستجو به دنبال «گرامافون» بودم، دو نتیجه عجیب توجهم را جلب کرد: هم همشهری آنلاین و هم بیبیسی فارسی
نوشته بودند «فقط در صفحه های گرامافون قابل شنیدن بود» ! شباهت عجیب و غیرطبیعیای بود.
نگاهی به صفحات انداختم. بعله! جناب همشهری آنلاین مقالهای دارد درباره ۲۵ ساله شدن سیدیها همه چیز در یک روز کهنه میشود که کپی مسخرهای از مقاله ۲۵ ساله شدن سیدیها بیبیسی فارسی است. نکته بامزه این است که همشهری آنلاین، ۲۰ روز بعد از ۲۵ ساله شدن سیدی این خبر را کشف کرده است (:
روش پخت مقاله چاپ شده در همشهری آنلاین به این شیوه است:
یک متن مقدماتی تهیه کنید. این متن میتواند از یک منبع دیگر کپی و پیست شده باشد.
یک مقاله با اطلات خوب پیدا کنید (مثلا از بیبیسی فارسی)
مقاله بیبیسی را پارگراف پاراگراف کپی کنید
پاراگرافهای انتخاب شده را به شکل اتفاقی در متن پیست کنید
باور نمیکنید که حتی نظم منطقی پاراگرافها مهم نیست ؟ (: من هم نمیکنم ولی خب واقعیت دارد.
نکته داغ: تازه الان دیدم که سایت آفتاب عین مطلب بیبیسی را کپی کرده! به اندازه کافی مسخره نیست ؟ پس این را هم اضافه کنم که منبعی که آفتاب ذکر کرده، جام جم است ! به این میگویند خر تو خر واقعی نشریاتی. اگر به دوست مطبوعاتیای توهین شده، به مدیر مسوول نشریههایش اعتراض کند نه به من (:
مشکلات پرشین بلاگ رو زیاد شنیده ایم و حس کرده ایم. اولین سرویس دهنده بزرگ وبلاگ فارسی که باعث شد خیلی ها دستشون به وبلاگ نویسی باز بشه و حتی کشورهای همسایه رو به این وادی کشوند ولی بعد از چند سال کار خوب، با تغییرات مدیریتی و حرف و حدیث های پشتش و همینطور اضافه شدن رقبایی مثل بلاگفا با سرویس بهتر و جدیدتر، شروع به از دست دادن بازار کرد.
مساله ای که یکبار دیگر پرشین بلاگ را سر زبان ها انداخت، هک شدن هایش بود و در آخرین بار این مساله کلا منجر به از دست دادن دامین این سرویس دهنده بزرگ شد به شکلی که بسیاری از افراد تصور می کردند وبلاگ های خود را برای همیشه از دست داده اند.
در این وضعیت مدیریت پرشین بلاگ راه حل های مختلفی پیش رو داشت که به نظر من بدترین آن ها را انتخاب کرد: عدم اعتماد به کاربران و جامعه ایرانی و سعی در فریب آن ها. روش کار آن ها این بود که هیچ اطلاع رسانی شفافی درباره مشکل پیش آمده نکنند و با وجود نوشتن سه خبر در بخش اخبار سایت، هیچ چیزی جز اینکه مشکل را پیگیری می کنند، منتقل نکنند. در ادامه این روند و در یک اقدام غیرمنتظره و غیرقانونی و غیرقابل پذیرش در سطح جهان، احتمالا با یک لابی، سرویس دهنده هایی مثل پارس آنلاین (در خطوط IN و DialUP) به شکل سرخود تمام درخواست های به سمت persianblog.com را به سمت persianblog.ir تغییر مسیر می دهند که به نظر من بدعتی بسیار زشت در فضای وب فارسی است.
تغییر درخواست یک کاربر بدون رضایت و درخواست خود او از یک طرف به ضرر پرشین بلاگ است چون با اینکار مشغول دور زدن مشکل است، هم به ضرر ISP است چون اعتماد به آن را پایین می آورد و باعث می شود افراد DNSهای خود را بیشتر و بیشتر روی سرویس دهنده های قابل اتکای خارجی تنظیم کنند و در نهایت به ضرر کل وب فارسی است چون باعث می شود محتوای آن از جاهای مختلف، متفاوت به نظر برسند.
اثر این بی اعتمادی را می توانید در توماری که پرشین بلاگ در اعتراض به هک شدن دامنه اش ترتیب داده ببینید. این تومار در حمایت از سرویس دهنده ای که دائما خودش را در اطلاعیه ها دارای ۸۰۰ هزار وبلاگ و ۴ میلیون بازدیده کننده و … میخواند، تا این لحظه فقط و فقط ۲۶۲ امضا دارد. من این را حاصل بی اعتمادی و عدم شفافیت می بینم. برای من هک شدن پرشین بلاگ مشکوک است. دزدی دامنه چیز خیلی پیچیده ای نیست که بعد از این همه مدت مسوولین نتوانند آن را بپگیری و حل کنند. برای من این جریان بیشتر نشان دهنده بی کفایتی مسوولین فعلی پرشین بلاگ است. حتی اگر دامنه را از دست داده اند می توانند دوستانه و راحت این را مطرح کنند و من همه لینک های به سمت persianblog.com خودم را به به persianblog.ir بر می گردم. اما تا وقتی می خوانم که «این اختلالات برای تمامی کاربران قابل مشاهده نیست ولی اکثریتی از چهار میلیون مخاطب روزانه پرشین بلاگ با آن مواجه هستند که با همکاری شرکت خارجی عرضه خدمات دامین در حال پیگیری و رفع میباشد» به سراغ اینکار نخواهم رفت.
روزنامه آینده نو رو می شناسیم. روزنامه بدی هم نیست ولی اخیرا طبق چیزی که برامون دیگه خیلی هم غریبه نیست مطلب فوق العاده جالبی درباره فوتبال زنان رو از یک وبلاگ برداشته و بدون هیچگونه اجازه در یک صفحه کامل ورزشی با ذکر نام نویسنده ولی بدون اجازه اون چاپ کرده.
این اتفاق توسط روزنامه ها و نشریات دیگه هم بارها و بارها افتاده و شکی نیست که تعداد مطالب خوبی که از وبلاگ نویس ها – بدون اجازه – در روزنامه ها چاپ شده، خیلی بیشتر از اون چیزی است که گاه گداری به گوش می رسه یا دیده می شه.
ما هم می نویسیم تا صدامون شنیده بشه و چاپ شدن یک مطلب در یک روزنامه قابل قبول برای اکثر ما مایه خوشحالی است. ولی نکته اینه که این کار نباید شکل دزدی به خودش بگیره. در بدترین حالت مطلب ما رو به اسم یک نفر دیگه یا بدون اسم چاپ می کنند. در حالت های بهتر هم مطلب رو با اسم ولی بدون مجوز چاپ می کنند. سینا نه عضو گروه خاتمی است و نه جزو سرویس ورزشی روزنامه آینده نو ولی مسوول صفحه به راحتی به خودش اجازه می ده حتی بدون اینکه زحمت یک ایمیل به نویسنده رو هم بکشه، مطلب کسی رو به اسم سرویس خودش چاپ کنه و حقوق بگیره.
خوبه که جلوی این وضعیت عکس العمل نشون بدیم. به هر شکلی که می تونیم. اگر کسی با روزنامه آینده نو یا هر روزنامه دیگه ای که این کار رو کرده رابطه داره، بهشون تذکر بده. اگر ازشون ایمیل داریم، ایمیل بزنیم و حتما و حتما این مساله رو در وبلاگ هامون بنویسیم تا دزدی مطلب باب نشه (: من احتمال خیلی زیاد می دم که اگر این روزنامه های معقول برای ما احترام قایل باشن و یک ایمیل به هر کدوم از ما بزنند و بپرسند که «می خواهیم فلان مطلب شما را چاپ کنیم و متاسفانه امکان دادن حق التحریر هم نداریم» بیشتر ما جواب مثبت خواهیم داد. اگر هم جوابمان منفی باشد که چاپ مطلبمان در روزنامه شان وقتی نظرمان منفی است و نظر ما را هم نپرسیده اند خیلی خیلی زشت است. پس آقایان و خانم های عزیز که احساس می کنید در روزنامه مشغول کار برای فرهنگ جامعه هستید، قبل از چاپ مطالب اینترنتی، از نویسنده یک اجازه بگیرید.